![]() |
![]() |
|
| ( عشق چون کنجی است در قلبی نهان , لایقی باید بسیاری به آن ) |
|
|
|
+ نوشته شده در
Sun 22 Jun 2008ساعت 4:6 توسط (منصور ) |
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 12 Jun 2008ساعت 1:34 توسط (منصور ) |
|
|
و اون منو «داداشی» صدا می کرد. به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمیکرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم. بهم گفت :«متشکرم» و گونه من رو بوسید. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم … علتش رو نمیدونم. تلفن زنگ زد خودش بود گریه می کرد دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش نمیخواست تنها باشه من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه، به من نگاه کرد و گفت : «متشکرم» و گونه من رو بوسید. من عاشقشم اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد گفت : «قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد»
درست مثل یه «خواهر و برادر» ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم، به من گفت :«متشکرم، شب خیلی خوبی داشتیم»، و گونه منو بوسید. من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
یه روز گذشت، سپس یک هفته، یک سال… قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغالتحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهی نمیکرد و من اینو میدونستم، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت: «تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم» و گونه منو بوسید . من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش، توی کلیسا، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه، من دیدم که «بله» رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت: «تو اومدی؟ متشکرم» من عاشقشم. اما… من خیلی خجالتی هستم… علتش رو نمیدونم.
سالهای خیلی زیادی گذشت. به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود:
اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم، میخواستم که بدونه که نمیخوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم اما… من خجالتی ام… نمیدونم… همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ای کاش این کار رو کرده بودم…. با خودم فکر میکردم و گریه!
عشق رو از هم دریغ نکنید، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنید، منتظر طرف مقابل نباشید، شاید اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.
|
|
+ نوشته شده در
Sat 3 May 2008ساعت 0:51 توسط (منصور ) |
|
![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
Thu 20 Mar 2008ساعت 23:28 توسط (منصور ) |
|
|
|
+ نوشته شده در
Tue 4 Mar 2008ساعت 1:35 توسط (منصور ) |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
Thu 7 Feb 2008ساعت 1:22 توسط (منصور ) |
|
|||
|
|
|
+ نوشته شده در
Tue 8 Jan 2008ساعت 23:57 توسط (منصور ) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Thu 13 Dec 2007ساعت 1:27 توسط (منصور ) |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
Tue 13 Nov 2007ساعت 1:58 توسط (منصور ) |
|
|
|
+ نوشته شده در
Sun 23 Sep 2007ساعت 23:30 توسط (منصور ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| صدای دل |
>>. با سلام و درود بیکران خدمت شما دوستان خوبم.
از لطف و محبت یکایک شما عزیزان ممنونم ؛که به من سر میزنیند جا دارد از مینای گلم ؛ داداش بزرگوارم نیمای مهربون و شیوای گلم تشکر کنم که در این راه خیلی کمکم کردند و لطفشون همیشه شامل حال من بوده و هست. من در این وبلآک حرف دل عاشقان را مینویسم تمام متنهای این وبلآک حرف دل کسانی است که عاشق بوده اند و شاید هم اکنون عاشقند و یا شاید از عشقشان جدا شده اند ! بنابراین : دوستان گلم شما میتوانید مطالب خود را در صورت تمایل به آدرس نویسنده ارسال کنید تا به هر چه بهتر شدن این سایت کمک کرده باشیند. ممنونم یاینده و ییروز باشیند. آرزومند آرزوهای شما ( منصور ) |
| هم صدای عاشقان |
|
> پنجره ای رو به دیوار > امتداد لحظه های من > برکه ای پر از آب زلال > دختر آریایی > آتش عشق > دوست دارم مثل همیشه > یاران وطن > کارمندیان - مهتاب > درد تنهایی > عشق و زندگی |